عاقبت طمع ورزی

بهلول روزی سکه طلایی دردست داشت و با آن بازی می کرد. شیادی به او گفت:

اگر این سکه را به من بدهی در مقابل ده سکه به همین رنگ به تو میدهم! بهلول چون سکه های شیّاد را دید دریافت که از مس است. بنابراین به او گفت:

به این شرط میدهم که سه بار مثل خر عرعر کنی! شیاد پذیرفت و سه مرتبه عرعر کرد. بهلول رو به شیاد کرد و گفت: تو با این خریت فهمیدی که سکه ی من از طلاست، آن وقت توقع داری من نفهمم که سکه های تو از مس است؟؟!!؟

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد