غم انتظار (زبانحال حضرت زینب بر مزار مادر) از مرحوم آقای عابد

مادر قسم به داغ دل پرشرار تو

سوزد دلم چو شمع عزا بر مزار تو

هرگز مباد خرّمی گلشن جهان

تا شد خزان ز جور زمان نوبهار تو

بودی در انتظار پسین لحظه ی حیات

آمد به سر چه زود غم انتظار تو

یک قطره اشک کاش شود جمله هستیم

آن قطره تا ز دیده نمایم نثار تو

گو با من ای قرار دل بی قرار من

در خاک آرمید دل بی قرار تو؟

حاجت نه بر بیان و حدیثم که می کند

دیوار و در حکایت پایان کار تو

دانی چه ها به دل گذرد چون گذر کنم

زان آستان که بود از آنجا گذار تو

چشم افق ز خون شفق پر بود مدام

بیند چو رنگ درگه خونین نگار تو

هرگز شکایتی نکنم از فشار غم

زیرا که هست هر غم من یادگار تو

گردون چو مجمری است پر از شعله، گوئیا

آتش گرفته از جگر پر شرار تو

در جویبار، آب اگر ناله می کند

گوید حدیث گریه ی بی اختیار تو

چندین غم و ملال نه در حدّ صبر بود

بودی صبور چون پدرم بود یار تو

تو جلوه بخش مشعله ی دودمان او

او روشنای دیده ی شب زنده دار تو

بودی تو یار و مونس او در فشار غم

او بود در هجوم بلا غمگسار تو

آری دو تن غریب در این تیره خاکدان

تو از دیار او و هم او از دیار تو

بودید مرهم دل مجروح یکدگر

تو در کنار او و او در کنار تو

امّا تو رفتی از غم دوران رها شدی

بعد از تو وای بر من و آن داغدار تو

عابد سزد ز شعر تو نالند قدسیان

تا هست نام فاطمه بر لب شعار تو

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد