یاس علی


یاس یعنی یک بغل خاطره ها
قصه ها اما بسی ناگفته ها

یاس یعنی بوی خوب خواستن
یاس یعنی یک بغل برخاستن

یاس یعنی انتها ، آغازها
بی دلی در کوچه ها ، در باغها

یاس یعنی عاشق و معشوق و عشق
یا س یعنی کوچ کردن سوی عشق

یاس یعنی کوره سو سوی امید
در دل خسته دلان بی امید

یاس یعنی یک غم بی شادی
در کنــــــــــــــار دریا بی آبی

یاس یعنی پهلوی بشکسته در
خواب رفته غیرتها آهسته تر

یاس یعنی میخ ظلم در کام وفا
زخمی خسته دلِ جور و جفا

یاس من ، آهسته تر اشکت بریز
پشت در بنشسته آن یار عزیز

یاس من ، غیرت در او موجی زند
ذوالفقار، در درد خاموشی زند

یاس من ، خاری درون چشم اوست
استخوانی در گلو و فم اوست

یاس من ، کمتر تو غم ابراز کن
چشم خود بر عاشقانت باز کن

یاس من ، غم بر دل یاران مکن
بیش از این آتش بر این هجران مکن

یاس من ، مولا کلامش خامُش است
عشق من ، گویا درونش آتش است

یاس من ، اشک تو جانش می برد
عشق تو ، هستی به کامش می برد

یاس من ، بی تو علی تنها و تنها می شود
در حریم یاد تو از درد منها می شود

یاس من ، اورا تسلی می دهند ؟!
یا به دور از کین تشفی می دهند ؟!

از غم تنهائیش در شادی و سرور
از نی بیماریش مست غرور

جز تو آخر کیست یار و یاورش
درد نوش و دردمند و همسرش

در دیار راد مردی مانده است
از دیار ناکسیها خسته است

راد مردان هم رهان کوی او
کمترینان دشمن بدخوی او

یاس من ، گر می روی بی او مرو
جان مولا ، تنهاست او ، بی او نرو

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد