خدایا ما ها که توی اداره ها و سازمان ها و دفتر های شخصی تیپ میزنیم خفن، به چه چیز خودمون می نازیم خدایش،مگه چی داریم، یه دست لباس یه قیافه ،رفتیم آرایشگاه درستش کردیم،آخه قبلا اسمش پیراشگاه بود الانا شده آرایشگاه
خب قیافه ما که با یه مشت کلا دکورش میاد پایین،به مدرکمون مینازیم که رفتیم با پول گرفتیم
چی داریم؟؟؟
اما یه بنّا ساده ،کسی که اصلا هیچ سمت و مدرک و تیپی نداره رو برید فقط یکبار کتابی که در موردش نوشته شده که فقط ۱۱۵ بار تجدید چاپ شده رو بخونیم،چند تا کتاب در مورد من و تو نوشتن، واقعا چندتا؟
اصلا یک صفحه هم نوشتن در مورد من و شما واقعا حیفه که بنویسن ،چرا که منو شما نه معرفتی که داشت داریم نه مردانگی اون مرد آسمونی رو
بریم و در خلوت خود یک برگ در مورد خود بنویسیم ببینیم چه یاداشت می کنیم حالا که خودمان می خواهیم یاداشت کنیم ،اما در مورد اون شهید بزرگوار که خودش ننوشته بگی از خودش تعریف کرده
بریم یه گوشه بشینیم و توبه کنیم که خیلی زدیم توی خاکی،میگی نه برو کتاب"خاک های نرم کوشک"رو بخون بعد قبول می کنی
امام خامنه ای(مدظله العالی)
الان چند سالى است که کتابهایى دربارهى سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مىنویسند و بنده هم مشترى این کتابهایم و مىخوانم. با اینکه بعضى از این ها را من خودم از نزدیک مى شناختم و آنچه را هم که نوشته، روایتهاى صادقانه است- این هم حالا آدم مىتواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغهآمیز است و کدام صادقانه است- بسیار تکاندهنده است.
آدم مى بیند این شخصیت هاى برجسته، حتى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمدهاند؛ این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یک جوان مشهدى بنّا که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشتهاند و من توصیه مىکنم و واقعاً دوست مىدارم شماها بخوانید. من مىترسم این کتاب ها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب "خاک هاى نرم کوشک" است؛ قشنگ هم نوشته شده.