مرکز دادخواهان

«اطلع الشیطان راسه من مغرزه صار خالکم فوجدکم لدعائه مستجیبین‏» (1)

از خطبه دختر پیغمبر

در عصر پیغمبر (ص) و صدر اسلام،مسجد تنها مرکز دادخواهى بود.هر کس از صاحب قدرتى شکایتى داشت،هر کس حقى را از دست داده بود،هر کس از حاکم یا زمام‏دار،رفتارى دور از سنت پیغمبر مى‏دید،شکوه خود را بر مسلمانان عرضه مى‏کرد،و آنان مکلف بودند تا آنجا که مى‏توانند او را یارى کنند و حق او را بستانند.از دختر پیغمبر حقى را گرفته و با گرفتن این حق سنتى را شکسته بودند.

او مى‏دید نزدیک است‏حکومت در اسلام،رنگ نژاد و قبیله را بخود بگیرد. (کارى که سى سال بعد صورت گرفت) مهاجران که از تیره قریش‏اند انصار را از صحنه سیاست‏بیرون راندند.انصار که خود یاوران پیغمبر بودند،پس از وى خواهان زمامدارى گشتند.قریش در دوره پیش از اسلام خود را عنصرى ممتاز مى‏دانست و امتیازاتى براى خویش پدید آورد.با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت.اکنون این مردم بار دیگر گردن افراشته‏اند و ریاست مسلمانان را حق خود مى‏دانند،آنهم نه بر اساس امتیازات معنوى چون علم،تقوى و عدالت‏بلکه تنها بدین جهت که از قریش‏اند.دختر پیغمبر (ع) مى‏توانست‏برابر این اجتهادها یا بهتر بگوئیم نوآورى‏ها،آرام و یا خاموش بنشیند.باید مسلمانانرا از این سنت‏شکنى‏ها برحذر دارد،اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود.

این بود که خود را براى طرح شکایت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالیکه جمعى از زنان خویشاوندش گرد وى را گرفته بودند،روانه مسجد شد.نوشته‏اند:چون بمسجد مى‏رفت راه رفتن او براه رفتن پدرش پیغمبر مى‏ماند.ابو بکر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.میان فاطمه (ع) و حاضران چادرى آویختند.دختر پیغمبر نخست ناله‏اى کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند،سپس لختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز کرد (2) .

این سخنرانى،تاریخى،شیوا،بلیغ،گله‏آمیز،ترساننده و آتشین است.قدیمترین سند که نویسنده این کتاب در دست دارد،و این خطبه در آن ضبط شده کتاب بلاغات النساء گرد آورده ابو الفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 و متوفاى 280 هجرى قمرى است.

کتاب او چنانکه از نامش پیداست مجموعه‏اى از خطبه‏ها،گفته‏ها و شعرهاى زنان عرب در عهد اسلامى است.کتاب با خطبه‏اى نکوهش آمیز از عایشه دختر ابى بکر آغاز مى‏شود،و دومین خطبه از آن گفتار زهرا (ع) است.

احمد بن ابى طاهر این خطبه را بدو صورت و با دو روایت ضبط کرده است،اما در سندهاى متاخر از او هر دو فقره در هم آمیخته است و خطبه بیک صورت که شامل هر دو قسمت است دیده مى‏شود. نویسنده در رعایت کلمات او نوشته احمد بن ابى طاهر و در رعایت ترتیب متن، از کشف الغمه نوشته على بن عیسى اربلى متوفاى 693 هجرى قمرى پیروى کرده است.

درباره سند و متن این خطبه از دیر باز (سالها پیش از احمد بن ابى طاهر) گفتگوها رفته است.احمد بن ابى طاهر گوید:

به ابو الحسن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب گفتم:مردم گمان دارند این خطبه با چنین بلاغت از آن فاطمه نیست و بر ساخته ابو العیناء است.

وى در پاسخ گفت:

من پیر مردان آل ابو طالب را دیدم که این خطبه را از پدران خود روایت مى‏کردند،و به فرزندان خویش تعلیم مى‏دادند.

پدر من از جدم این خطبه را از دختر پیغمبر روایت کرده است.بزرگان شیعه پیش از آنکه جد ابو العیناء متولد شود،آنرا روایت مى‏کردند و بیکدیگر درس مى‏دادند.سپس گفت:

چگونه آنان خطبه فاطمه را انکار مى‏کنند و خطبه عایشه را بهنگام مرگ پدرش مى‏پذیرند. (3)

ابن ابى الحدید نیز این گفتگو را بهمین صورت از سید مرتضى و او از مرزبانى و او باسناد خود از عبید الله پسر احمد بن ابى طاهر آورده است (4) .

چنانکه دیدیم به نقل مؤلف بلاغات النساء (در هر سه نسخه کتاب که در دست نویسنده است) این گفتگو بین او و ابو الحسن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب رخ داده. (5)

لیکن پذیرفتن این روایت‏با این سند،دشوار مى‏نماید،بلکه غیر قابل قبول است.زید بن على بن الحسین به سال یکصد و بیست و دو شهید شده و احمد بن ابى طاهر چنانکه نوشتم به سال 204 هجرى قمرى بدنیا آمده پس نمى‏توان گفت او چنین پرسشى را از زید بن على بن حسین (ع) کرده است.

مسلما نویسندگان حدیث را در ضبط سند سهوى دست داده است.تا آنجا که تتبع کرده‏ام تنها عالم رجالى معاصر آقاى شیخ محمد تقى شوشترى این اشتباه را دریافته و نوشته است این گفتگو بین احمد بن ابى طاهر و زید بن على بن الحسین بن زید است (6) و مؤید این نظر این است که مؤلف بلاغات النساء در جاى دیگر کتاب خود حدیثى از زید بن على بن حسین بن زید العلوى آورده و این هر دو زید یکى است (7) .

و شگفت است که چنین اشتباه در دو چاپ بلاغات النساء باقى مانده و شگفت‏تر اینکه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید نیز راه یافته است.

بهر حال این خطبه گذشته از این سند قدیمى در کتاب‏هاى معتبر علماى شیعه و سنت و جماعت ضبط است.

گمان دارم بعض نویسندگان سیرت و محدثان سنت و جماعت (اگر خداى نخواسته دستخوش هواى نفس نشده‏اند) از آنجهت چنین خطبه‏اى را بر ساخته دانسته‏اند،که فراوان از آرایش‏هاى لفظى و معنوى و مخصوصا صنعت‏سجع برخوردار است.اینان مى‏پندارند هر گاه سخنرانى در جمع مردم خطبه بخواند،گفتار او نثر مرسل خواهد بود.بخصوص که گوینده در مقام طرح شکایت و دادخواهى باشد.

اگر موجب توهم همین است و خرده‏گیرى اینان نه از راه حسد و کین است،باید گفت‏حقیقت نه چنین است.در خطبه دختر پیغمبر تشبیه،استعاره و کنایه بکار رفته است.نظیر چنین صنعت‏هاى لفظى و معنوى را در گفتارهاى کوتاه صحابه و مردم حجاز در صدر اسلام،فراوان مى‏بینیم،چه رسد به خانواده پیغمبر.از صنعت‏هاى لفظى،موازنه،ترصیع،تضاد و بیشتر از همه سجع در این سخنرانى موجود است.

هنر سجع گوئى در خاندان پیغمبر امرى طبیعى بوده است.ما مى‏دانیم پیش از اسلام سخن به سجع گفتن در مکه رواج داشت.نخستین دسته از آیات مکى قرآن کریم فراوان از این صنعت‏برخودار است.

دختر پیغمبر و شوى او على بن ابى طالب و فرزندان او بحکم وراثت،و نیز تحت تاثیر آیه‏هاى قرآن به سجع گوئى خو گرفته بودند.

در خطبه‏هاى على علیه السلام کمتر عبارتى را مى‏بینیم که مسجع نباشد.فرزندان او نیز چنین بوده‏اند.هنگامى که زینب (ع) در مجلس پسر زیاد به زشت‏گوئى او پاسخ مى‏داد گفت:

مهتر ما را کشتى!از خویشانم کسى نهشتى!نهال ما را شکستى!ریشه ما را از هم گسستى! اگر درمان تو این است آرى چنین است‏»!. (8)

ابن زیاد گفت‏سخن به سجع مى‏گوید پدرش نیز سخن‏هاى مسجع مى‏گفت گذشته از خاندان هاشم بیشتر مردان و زنان تیره عبد مناف نیز از این هنر برخوردار بودند.روزى که معاویه مى‏خواست فرزندش یزید را نامزد خلافت کند از عبد الله پسر زبیر پرسید چه میگوئى؟پاسخ داد:

-فاش میگویم نه در نهان.آنرا که راست گوید برادرت بدان.پیش از آنکه پشیمان شوى بیندیش!و نیک بنگر آنگاه قدم نه فرا پیش!چه پیش از قدم نهادن نگریستن باید،و پیش از پشیمان شدن اندیشیدن شاید.معاویه خندید و گفت روباه مکارى در پیرى سجع گفتن آموخته‏اى نیازى بدین سجع دراز نیست (9)

بارى نویسنده کوشیده است در برگردان این خطبه به نثر فارسى تا آنجا که میتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاهدارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممکن رعایت کرده است و اگر در فقره‏هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعایت این ظرافت‏ها بوده است:

ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر اندیشه نیکو که در دل نگاشت.سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر که از چشمه لطفش جوشید.و عطاهاى فراوان که بخشید.و نثار احسان که پیاپى پاشید.نعمت‏هایى که از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بیرون.و درک نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.

سپاس را مایه فزونى نعمت نمود.و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود.و بدرخواست پیاپى بر عطاى خود بیفزود.گواهى مى‏دهم که خداى جهان یکى است.و جز او خدائى نیست. ترجمان این گواهى دوستى بى‏آلایش است.و پایندان این اعتقاد،دلهاى با بینش.و راهنماى رسیدن بدان،چراغ دانش.خدایى که دیدگان او را دیدن نتوانند،و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند. (10) همه چیز را از هیچ پدید آورد.و بى نمونه‏اى انشا کرد.نه بآفرینش آنها نیازى داشت.و نه از آن خلقت‏سودى برداشت.جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد.و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد.و بانگ دعوتش را در جهان اندازد.پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد.و نافرمانان را به کیفر بیم داد.تا بندگان را از عقوبت‏برهاند،و به بهشت کشاند.

گواهى مى‏دهم که پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پیش از آنکه او را بیافریند برگزید.و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید که مى‏سزید.

و این هنگامى بود که آفریدگان از دیده نهان بودند.و در پس پرده بیم نگران.و در پهنه بیابان عدم سرگردان.پروردگار بزرگ پایان همه کارها را دانا بود.و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط بینا.و به سرنوشت هر چیز آشنا.محمد (ص) را بر انگیخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند.پیغمبر که درود خدا بر او باد دید:هر فرقه‏اى دینى گزیده.و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزیده.و هر دسته‏اى به بتى نماز برده.و همگان یاد خدائى را که مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند (11) .

پس خداى بزرگ تاریکى‏ها را به نور محمد روشن ساخت.و دل‏ها را از تیرگى کفر بپرداخت.و پرده‏هائى که بر دیده‏ها افتاده بود بیکسو انداخت.سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت.و رنج این جهان که خوش نمى‏داشت،از دل او برداشت.و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت.و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت.

درود خدا و برکات او بر محمد (ص) پیمبر رحمت،امین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏باد.سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود:

شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دین و احکام،و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقید.

حقى را از خدا عهده دارید.و عهدى را که با او بسته‏اید پذرفتار.ما خاندان را در میان شما بخلافت گماشت.و تاویل کتاب الله را بعهده ما گذاشت.حجت‏هاى آن آشکار است،و آنچه درباره ماست پدیدار.و برهان آن روشن.و از تاریکى گمان بکنار.و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار.و پیرویش راهگشاى روضه رحمت پروردگار.و شنونده آن در دو جهان رستگار. (12) دلیل‏هاى روشن الهى را در پرتو آیت‏هاى آن توان دید.و تفسیر احکام واجب او را از مضمون آن باید شنید.حرامهاى خدا را بیان دارنده است.و حلال‏هاى او را رخصت دهنده.و مستحبات را نماینده.و شریعت را راهگشاینده.و این همه را با رساترین تعبیر گوینده.و با روشن‏ترین بیان رساننده.سپس ایمان را واجب فرمود.و بدان زنگ شرک را از دلهاتان زدود (13) .

و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود.روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت.و زکات را مایه افزایش روزى بى دریغ.و حج را آزماینده درجت دین.و عدالت را نمودار مرتبه یقین.و پیروى ما را مایه وفاق.و امامت ما را مانع افتراق.و دوستى (14) ما را عزت مسلمانى.و بازداشتن نفس (15) را موجب نجات،و قصاص (16) را سبب بقاء زندگانى. (17) وفاء به نذر را موجب آمرزش کرد. و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش کرد.و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از کم فروشى و کاهش.فرمود مى‏خوارگى نکنند تا تن و جان از پلیدى پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند،تا خویشتن را سزاوار لعنت (18) نسازند.دزدى را منع کرد تا راه عفت پویند.و شرک را حرام فرمود تا باخلاص طریق یکتاپرستى جویند«پس چنانکه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!»آنچه فرموده است‏بجا آرید و خود را از آنچه نهى کرده بازدارید که‏«تنها دانایان از خدا مى‏ترسند» (19) .

سپس گفت: مردم.چنانکه در آغاز سخن گفتم:من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پیمبرى از میان شما بسوى شما آمد که رنج‏شما بر او دشوار بود،و بگرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».

اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است،نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما.او رسالت‏خود را بگوش مردم رساند.و آنانرا از عذاب الهى ترساند.فرق و پشت مشرکان را بتازیانه توحید خست.و شوکت‏بت و بت‏پرستان را درهم شکست (20) .

تا جمع کافران از هم گسیخت.صبح ایمان دمید.و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید.زبان پیشواى دین در مقام شد.و شیاطین سخنور لال.در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکى از آتش بودید خوار.و در دیده همگان بیمقدار.لقمه هر خورنده.و شکار هر درنده.و لگد کوب هر رونده.نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار.خوردنیتان پوست جانور و مردار.پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار.تا آنکه خدا با فرستادن پیغمبر خود،شما را از خاک ذلت‏برداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت.

پس از آنهمه رنجها که دید و سختى که کشید.رزم آوران ماجراجو،و سرکشان درنده خو.و جهودان دین بدنیا فروش،و ترسایان حقیقت نانیوش،از هر سو بر وى تاختند.و با او نرد مخالفت‏باختند (21) . هر گاه آتش کینه افروختند،آنرا خاموش ساخت.و گاهى که گمراهى سر برداشت،یا مشرکى دهان به ژاژ انباشت،برادرش على را در کام آنان انداخت.على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت.و کار آنان با دم شمشیر بساخت.

او این رنج را براى خدا مى‏کشید.و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مى‏دید.و مهترى اولیاى حق را مى‏خرید.اما در آن روزها،شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید (22) .

چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزید،دو روئى آشکار شد،و کالاى دین بى خریدار.هر گمراهى دعویدار و هر گمنامى سالار.و هر یاوه گوئى در کوى و برزن در پى گرمى بازار.شیطان از کمینگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت کرد.و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید.و بآواز او رقصیدید.

هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته،آنچه نبایست، گردید.و آنچه از آنتان نبود بردید.و بدعتى بزرگ پدید آوردید (23) .

به گمان خود خواستید فتنه بر نخیزد،و خونى نریزد،اما در آتش فتنه فتادید.و آنچه کشتید بباد دادید.که دوزخ جاى کافرانست.و منزلگاه بدکاران.شما کجا؟و فتنه خواباندن کجا؟دروغ مى‏گوئید!و راهى جز راه حق مى‏پویید!و گرنه این کتاب خداست میان شما!نشانه‏هایش بى کم و کاست هویدا.و امر و نهى آن روشن و آشکارا.آیا داورى جز قرآن مى‏گیرید؟یا ستمکارانه گفته شیطان را مى‏پذیرید؟«کسیکه جز اسلام دینى پذیرد،روى رضاى پروردگار نبیند.و در آن جهان با زیانکاران نشیند» (24)

چندان درنگ نکردید که این ستور سرکش رام و کار نخستین تمام گردد.نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز گردید!مى‏پندارید ما میراثى نداریم.در تحمل این ستم نیز بردباریم.و بر سختى این جراحت پایداریم.

مگر به روش جاهلیت مى‏گرایید؟و راه گمراهى مى‏پیمایید؟«براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟

اى مهاجران!این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟پسر ابو قحافه!خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى.؟این چه بدعتى است در دین مى‏گذارید! مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید (25) .

اکنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده (26) ترا ارزانى! وعده‏گاه،روز رستاخیز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز!آنروز ستمکار رسوا و زیانکار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد!بزودى خواهید دید که هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى.پس به روضه پدر نگریست و گفت:

رفتى و پس از تو فتنه بر پا شد کین‏هاى نهفته آشکار شد این باغ خزان گرفت و بى برگشت وین جمع بهم فتاد و تنها شد (27)

اى گروه مؤمنین!اى یاوران دین!اى پشتیبانان اسلام!چرا حق مرا نمى‏گیرید؟چرا دیده بهم نهاده و ستمى را که بمن مى‏رود مى‏پذیرید؟مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذیرفتید.و بى درنگ در غفلت‏خفتید.پیش خود مى‏گوئید محمد (ص) مرد،آرى مرد و جان بخدا سپرد!مصیبتى است‏بزرگ و اندوهى است‏سترگ.شکافى است که هر دم گشاید.و هرگز بهم نیاید.فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاندو گزیدگان خدا را به سوک نشاند.شاخ امید بى‏بر و کوهها زیر و زبر شد.حرمت‏ها تباه و حریم‏ها بى‏پناه ماند.اما نچنانست که شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بى‏خبر مانید.قرآن در دسترس ماست‏شب و روز مى‏خوانید.چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانید؟که پیمبران پیش از او نیز مردند و جان بخدا سپردند (28) .

محمد جز پیغمبرى نبود.پیغمبرانى پیش از او آمدند و رفتند.اگر او کشته شود یا بمیرد شما بگذشته خود باز مى‏گردید؟کسیکه چنین کند خدا را زیانى نمى‏رساند.و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

آوه!پسران قیله (29) پیش چشم شما میراث پدرم ببرند!و حرمتم را ننگرند!و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نانیوشان؟حالیکه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان (30) .

امروز شما گزیدگان خدا،پشتیبان دین،و یاوران پیغمبر و مؤمنین،و حامیان اهل بیت طاهرینید!شمائید که با بت‏پرستان عرب در افتادید!و برابر لشکرهاى گران ایستادید!چند که از ما فرمانبردار،و در راه حق پایدار بودید،نام اسلام را بلند،و مسلمانان را ارجمند،و مشرکان را تار و مار،و نظم را برقرار،و آتش جنگ را خاموش،و کافران را حلقه بندگى در گوش کردید. اکنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستید،و پس از پیش روى واپس نشستید (31) آنهم برابر مردمى که پیمان خود را گسستند.و حکم خدا را کار نبستند.«از اینان بیم مدارید،تا هستید. از خدا بترسید اگر حق پرستید!»اما جز این نیست که به تن آسانى خو کرده‏اید.و به سایه امن و خوشى رخت‏برده‏اید.از دین خسته‏اید و از جهاد در راه خدا نشسته‏اید و آنچه را شنیده کار نبسته (32) بدانید که:

گر جمله کاینات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد (33)

من آنچه شرط بلاغ است‏با شما گفتم.اما مى‏دانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار.چکنم که دلم خونست؟و بازداشتن زبان شکایت،از طاقت‏برون!و نیز مى‏گویم براى اتمام حجت‏بر شما مردم دون!بگیرید!این لقمه گلوگیر به شما ارزانى،و ننگ و حق شکنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد.اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بیازارد!آتشى که هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد.آنچه مى‏کنید خدا مى‏بیند.و ستمکار بزودى داند که در کجا نشیند.من پایان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم.بانتظار به نشینید تا میوه درختى را که کشتید بچینید و کیفر کارى را که کردید به بینید (34) .

پى‏نوشتها:

1.شیطان سر از کمینگاه خویش بر آورد و شما را بخود دعوت کرد و دید که چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پى او دویدید.

2.بلاغات النساء چاپ بیروت ص 23-24.

3.بلاغات النساء ص 23.

4.شرح نهج البلاغه ج 16 ص 252.

5.چاپ بیروت ص 23 چاپ نجف ص 12.چاپ قم ص 12 (که همان افست چاپ نجف است) .

6.قاموس الرجال ج 4 ص 259.

7.ص 175 چاپ قم.

8.لقد قتلت کهلى.و ابرت اهلى.و قطعت فرعى و اجتثثت اصلى.فان یشفک هذا فقد اشتفیت (طبرى ج 7 ص 372) .

9.انى انادیک و لا اناجیک.ان اخاک من صدقک.فانظر قبل ان تتقدم.و تفکر قبل ان تندم.فان النظر قبل التقدم و التفکر قبل التندم. (عقد الفرید ج 5 ص 110-111) .

10.الحمد لله على ما انعم.و له الشکر على ما الهم.و الثناء بما قدم من عموم نعمة ابتداها.و سبوغ آلاء اسداها.و احسان منن و الاها.جم عن الاحصاء عددها.و ناى عن المجازات امدها.و تفاوت عن الادراک ابدها.

-و استنن الشکر بفضائلها.و استحمد الى الخلائق باء جزالها.و ثنى بالندب الى امثالها.و اشهد ان لا اله الا الله.کلمة جعل الاخلاص تاویلها.و ضمن القلوب موصولها.و انار فى الفکرة معقولها. الممتنع من الابصار رؤیته.و من الاوهام الاحاطة به.

11.ابتدع الاشیاء لا من شى‏ء قبلها.و احتذاها بلا مثال.لغیر فائدة زادته الا اظهارا لقدرته.و تعبدا لبریته.و اعزازا لدعوته.ثم جعل الثواب على طاعته.و العقاب على معصیته.زیادة لعبادة عن نقمته.و حیاشا لهم الى جنته.و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله.اختاره قبل ان یجتبله.و اصطفاه قبل ان ابعثه.و سماه قبل ان استنجبه.

-اذ الخلائق بالغیوب مکنونة.و بستر الاهاویل مصونة.و بنهایة العدم مقرونة.علما من الله عز و جل بمایل الامور.و احاطة بحوادث الدهور.و معرفة بمواضع المقدور.ابتعثه الله تعالى عز و جل اتماما لامره.و عزیمة على امضاء حکمه.فراى (ص) الامم فرقا فى ادیانها.عکفا على نیرانها. عابدة لاوثانها منکرة لله مع عرفانها.

12.فانار الله عز و جل بمحمد صلى الله علیه ظلمها.و فرج عن القلوب بهمها.و جلى عن الابصار غممها.ثم قبض الله نبیه صلى الله علیه قبض رافة و اختیار.رغبة بابى صلى الله علیه عن هذه الدار.موضوعا عنه العب و الاوزار محتف بالملائکة الابرار و مجاورة الملک الجبار و رضوان الرب الغفار.صلى الله على محمد نبى الرحمة.و امینه على وحیه و صفیه من الخلائق.و رضیه صلى الله علیه و سلم و رحمة الله و برکاته.ثم انتم عباد الله (ترید اهل المجلس) نصب امر الله و نهیه. و حملة دینه و وحیه.و امناء الله على انفسکم و بلغاؤه الى الامم.-زعمتم حقا لکم لله فیکم عهد، قدمه الیکم.و نحن بقیة استخلفنا علیکم.و معنا کتاب الله،بینة بصائره.و آى فینا منکشفة سرائره.و برهان منجلیه ظواهره.مدیم البریة اسماعه.قائد الى الرضوان اتباعه مؤد الى النجاة استماعه.

13.فیه بیان حجج الله المنورة.و عزائمه المفسرة و محارمه المحذرة و تبیانه الجالیة.و جمله الکافیة.و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة.و شرائعه المکتوبة.ففرض الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک.

14.در بعض مصادر متاخر بجاى‏«حب دوستى) «جهاد»آمده و مناسب‏تر مى‏نماید.

15.صبر را که در لغت‏بمعنى شکیبائى است‏بمعنى دیگر آن (باز داشتن نفس از هوى و هوس) گرفته‏ام. (رجوع به تفسیر التبیان ج 1 ص 201.ذیل‏«و استعینوا بالصبر و الصلاة‏»شود) .

16.اشارت است‏به آیه 179 سوره بقره.

17.و الصلاة تنزیها عن الکبر.و الصیام تثبیتا للاخلاص.و الزکاة تزییدا فى الرزق.و الحج تسلیة للدین.و العدل تنسکا للقلوب.و طاعتنا نظاما.و امامتنا امنا من الفرقة.و حبنا عزا للاسلام.و الصبر منجاة.و القصاص حقنا للدماء.

18.اشارت است‏به آیه 23 سوره نور«ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الآخرة و لهم عذاب عظیم‏».

19.و الوفاء بالنذر تعرضا للمغفرة.و توفیة المکاییل و الموازین تغییرا للبخسة.و النهى عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس.و قذف المحصنات اجتنابا للعنة.و ترک السرق ایجابا للعفة.و حرم الله عز و جل الشرک اخلاصا له بالربوبیة.«فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون- (از آیه 101 آل عمران) و اطیعوه فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه‏«انما یخشى الله من عباده العلماء»-سوره فاطر:آیه 28) .

20.ثم قالت:ایها الناس.انا فاطمة و ابى محمد.اقولها عودا على بدء.«لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم‏».-توبه:129-فان تعرفوه تجدوه ابى دون آباتکم.و اخابن عمى دون رجالکم.فبلغ النذارة.صادعا بالرسالة.مائلا عن مدرجة المشرکین.ضاربا لثبجهم،آخذا بکظمهم.یهشم الاصنام و ینکث الهام.

21.حتى هزم الجمع و ولو الدبر.و تفرى اللیل عن صبحه.و اسفر الحق عن محضه.و نطق زعیم الدین.و خرست‏شقاشق الشیاطین.و کنتم على شفا حفرة من النار.مذقة الشارب.و نهرة الطامع و قبسة العجلان.و موطا الاقدام.تشربون الطرق.و تقتاتون الورق.اذلة خاسئین. تخافون ان یتخطفکم الناس من حولکم.فانقذکم الله برسوله (ص) بعد اللتیا و التى.و بعد ما منى ببهم الرجال،و ذؤبان العرب،و مردة اهل الکتاب.

22.کلما حشوا نارا للحرب اطفاها.او نجم قرن الضلال و فغرت فاغرة من المشرکین قذف باخیه فى لهواتها.فلا ینکفى حتى یطا صماخها باخمصه.و یخمد لهبها بحده.مکدودا فى ذات الله.قریبا من رسول الله.سیدا فى اولیاء الله.و انتم فى بلهنیة وادعون آمنون.

23.حتى اذ اختار الله لنبیه دار انبیائه،ظهرت خلة النفاق.و سمل جلباب الدین.و نطق کاظم الغاوین.و نبغ حامل الآفلین.و هدر فنیق المبطلین.فخطر فى عرصاتکم و اطلع الشیطان راسه من مغرزه،صارخا بکم.فوجدکم لدعائه مستجیبین.و للغرة فیه ملاحظین.فاستنهضکم فوجدکم خفافا.و اجمشکم فالقاکم غضابا.فوسمتم غیر ابلکم و اوردتموها غیر شربکم.هذا و العهد قریب.و الکلم رحیب.و الجرح لما یندمل.

24.زعمتم خوف الفتنة‏«الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحیطة بالکافرین‏»-توبه: 49-فهیهات منکم،و انى بکم،و انى تؤفکون.و هذا کتاب الله بین اظهرکم.زواجره بینة.و شواهده لائحة.و اوامره واضحة.ارغبة عنه تریدون.ام بغیره تحکمون؟بئس للظالمین بدلا.«و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین‏».آل عمران:85.

25.ثم لم تریثوا الاریث ان تسکن نغرتها.تشربون حسوا،و تسرون فى ارتغاء.و نصبر منکم على مثل حز المهدى.و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا.افحکم الجاهلیة تبغون،«و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون- (المائدة:50) ویها معشر المهاجرین.ا ابتز ارث ابى؟یا بن ابى قحافة! افى الکتاب ان ترث اباک و لا ارث ابى؟لقد جئت‏شیئا فریا.

26.خلافت و فدک.

27.فدونکها مخطومة مرحولة.تلقاک یوم حشرک.فنعم الحکم.الله.و الزعیم محمد.و الموعد القیامة.و عند الساعة یخسر المبطلون.و«لکل نبا مستقر و سوف تعلمون‏» (انعام:67) ثم انحرفت الى قبر النبى (ص) و هى تقول:

قد کان بعدک انباء و هنبثة لو کنت‏شاهدها لم تکثر الخطب انا فقدناک فقد الارض و ابلها واختل قومک فاشهدهم و لا تغب

28.معشر البقیة.و اعضاد الملة.و حصون الاسلام.ما هذه الغمیزة فى حقی؟و السنة عن ظلامتى.اما قال رسول الله (ص) المرء یحفظ فى ولده؟سرعان ما اجدبتم فاکدیتم.و عجلان ذا اهالة.تقولون مات رسول الله (ص) .فخطب جلیل.استوسع وهیه.و استنهز فتقه.و فقد راتقه.و اظلمت الارض لغیبته.و اکتابت‏خیرة الله لمصیبته.و خشعت الجبال.و اکدت الامال.و اضیع الحریم.و اذیلت الحرمة عند مماته.و تلک نازلة علینا.بها کتاب الله فى افنیتکم فى ممساکم و مصبحکم یهتف بها فى اسماعکم.و قبله حلت‏بانبیاء الله عز و جل و رسله.

29.در بعض فرهنگهاى عربى و کتاب‏هائى جز فرهنگ نامه‏ها نوشته‏اند قیله نام زنى است که انصار از نژاد او هستند.ابو الفرج اصفهانى آنجا که نسب اوس و خزرج را آورده نویسد:مادر آنان قیله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است.و قضاعه گویند او قیله دختر کاهل بن عذره بن سعد بوده است. (اغانى ج 3 ص 40) لیکن باید توجه داشت که:قیله واژه‏اى است جنوبى یعنى واژه‏اى بوده است در زبان مردم عربستان خوشبخت (یمن) .مردم یثرب (مدینه) از مهاجرانى هستند که پس از ویرانى سد مارب و یا به سبب دیگر در این شهر (یثرب) سکونت کردند.در دوره دوم حکومت‏سبائیان بر جنوب،پادشاهان این منطقه مشاوران سیاسى داشتند که از میان اشراف انتخاب مى‏شدند و آنانرا«قیل‏»مى‏گفتند بن ابر این قیله مرادف بزرگان،اعیان،و مانند اینها است.

30.«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاکرین. (آل عمران:144) ایها بنى قیلة. اهضم تراث ابیه. (هاء براى سکت است) و انتم بمراى و مسمع تلبسکم الدعوة و تمثلکم الحیرة و فیکم العدد و العدة.و لکم الدار.و عندکم الجنن.

31.و انتم الان نخبة الله التى انتخبت لدینه.و انصار رسوله و اهل الاسلام.و الخیرة التى اختیرت لنا اهل البیت.فبادیتم العرب.و ناهضتم الامم.و کافحتم البهم.لا نبرح نامرکم و تامرون.حتى دارت لکم بنارحى الاسلام.و در حلب الانام.و خضعت نعرة الشرک.و لا باخت نیران الحرب.و هدات دعوة الهرج.و استوسق نظام الدین.فانى حرتم بعد البیان.و تکصتم بعد الاقدام.و اسررتم بعد الاعلان.

32.لقوم نکثوا ایمانهم‏«اتخشونهم.فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین‏» (توبه:13) الا قد ارى ان اخلدتم الى الخفض.و رکنتم الى الدعة.فعجتم عن الدین.و مججتم الذى و عیتم و دسعتم الذى سوغتم.«انتکفروا انتمومن فى الارض جمیعا فان الله لغنى حمید». (آیه 8 سوره ابراهیم) .

33.سعدى.

34.الا و قد قلت الذى قلته على معرفة منى بالخذلان الذى خامر صدورکم.و استشعرته قلوبکم.و لکن قلته فیضة النفس.و نفثة الغیظ.و بثة الصدر.و معذرة الحجة.فدونکموها. فاحتقبوها مدبرة الظهر.ناکبة الحق.باقیة العار.موسومة بشنار الابد.موصولة بنار الله الموقدة. التى تطلع على الافئدة.فبعین الله ما تفعلون‏«و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون‏» (الشعراء:227) و انا ابنة نذیر لکم بین یدى عذاب الله.فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.


زندگانى فاطمه زهرا(س)، دکترسید جعفر شهیدى
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد