نامش سیدعلی است. حدود شش سال است که به قم آمده و با جدیت تمام درس را می خواند. اینجا اساتید بزرگی مثل آقا سیدروح الله و آقای طباطبائی و ... درس می دهند و سیدعلی هم خوشحال است که می تواند از محضر این بزرگان استفاده ببرد. به پدرش خیلی علاقه دارد و پدر هم گاهی برایش نامه می نویسد و از حالش با خبر می شود.
گاهی اوقات هم برای پابوسی حضرت امام رضا(ع) و دیدار پدر ومادرش درس وبحث را رها می کند و راهی مشهد می شود. آخرین نامه که برایش نوشته اند باعث نگرانی و ناراحتی او شده است. چون خبر داده اند که چشمان پدر بعلت ((آب مروارید)) نابینا شده است. پدر نیاز به مراقبت دارد و سیدعلی هم می داند که پدر بخاطر انس خاصی که به او دارد قلبا دوست دارد که سیدعلی برای مراقبت به مشهد برگردد.
سیدعلی خیر دنیا و آخرت خود را در قم می بیند ولی وضعیت پدر هم او را غمگین و مردد ساخته است. نمی داند چه کاری وظیفه اوست. با یکی از اساتید اهل معرفت مشروت می کند. استاد به سیدعلی دلداری می دهد و می گوید: (( به عقیده من این است که شما برای خدمت به پدر به مشهد بروید، خدا قم را به مشهد می آورد یعنی آنچه خدا می خواهد در قم به شما بدهد در مشهد به شما می دهد)) بیان استاد به دلش می نشیند و دست از تحصیل در محیط ممتاز قم می کشد و به مشهد برمی گردد. پدر سیدعلی از علماء معروف مشهد است و عمری را با کتاب مأنوس بوده واکنون نابینائی باعث شده که نتواند کتاب بخواند سید علی علاوه بر مراقبت از پدر گاهی در طول روز مدتی را برای پدر کتاب می خواند و پدر بسیار خرسند است که هم صحبتش سیدعلی است. سیدعلی در کنار رسیدگی به امورات پدر به درس وبحث خود هم می پردازد. خدمت سیدعلی به پدرش اگرچه پاداش اخروی عظیمی دارد ولی خداوند در دنیا هم اجر فداکاری سیدعلی را می دهد. امروز همه دنیا سیدعلی را می شناسد. او ولی امر مسلیمن جهان امام سیدعلی حسینی خامنه ای (حفظه الله) است.
سیدعلی در این مورد می گوید: ((به مشهد رفتم و خدای متعال توفیقات زیادی به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، اعتقادم این است که ناشی از همان بری (نیکی) است که به پدر ومادرم انجام دادم.)) قال امام صادق(ع): (( نیکی به پدر ومادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست، زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر ومادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.))