در روایات شیعه و سنی آمده که: روزی عمربن خطاب وارد مسجد می شد ابوذر غفاری را دید که از در مسجد بیرون میاد پرسید ابوذر کسی خدمت پیغمبر(ص) است ؛ فرمود بلی کسی بود ولی من نشناختم اون کسی را . عمر وارد مسجد شد دید اون کسی که نزد پیامبر(ص) نشسته علی(ع) است . .
عرض کرد یا رسول الله اینقدر در مورد صداقت و راستگویی ابوذر گفتی الان یه دروغ بزرگی در مسجد به من گفت. مگر ممکنه کسی این خوشید عالم تاب علی(ع) را کسی نشناسه چرا به من گفت نشناختم. پیغمبر(ص) گفت عمر ابوذر راست گفت کی مدعی است که علی(ع) را میشناسه بعد فرمودند خدا را نمی شناسد انگونه که باید، مگر من و علی(ع). مرا کسی نمی شناسد انگونه که باید، مگر خدا و علی(ع). و علی(ع) را نمی شناسد انگونه که باید، مگر خدا و من